دریای چشمانم خشکیده ، آسمان قلبم ابری و دلگرفته
دستهایم سردتر از یخ ، گونه هایم چروکیده
سهم من از عشق آوارگی ، کلام شب و روز من نفرین بر عشق.
میگویند عشق مقدس است ، عشق کلامی جاودانه است
اما کسی که این جمله را گفت قلب شکسته ی یک عاشق را ندیده است ، اشکهای چشمهای آن بی گناه را ندیده است ، غم و غصه های تلخ لحظه های جدایی را نچشیده است یا خیانت ندیده است.
تو بگو، چرا سکوت کرده ای؟ عشق را برایم معنا کن ، چرا لال شده ای؟
فکر نکن که بدون تو می میرم، تو برو و بدان که بی تو شاد هستم.
مرا آزاد کن از آن قلب پر از گناهت ، برو در آغوش کسی بخواب که نشسته است چشم به راهت.
مرا آزاد کن از دل بی وفایت ، برو و لبهایت را بر روی لبهای رقیبم بگذار ، مرا رها کن و تنهایم بگذار.
نفرین بر تو ، نفرین بر سرنوشت ، کلام شب و روز من نفرین بر عشق.
آن لحظه که آمدی و دستهایت را در دستان من گذاشتی حس کردم که دیگر دستهایت مثل گذشته سرد نیست.
عشق ، بازیچه دست تو است، عشق تو سرچشمه ای از هوس است.
مرا رها کن ، مرا از آن قلب سیاهت آزاد کن ، دیگر عشق را نمیخواهم.
نفرین بر تو ، نفرین بر عشق...

نظرات شما عزیزان:
پرسه های عاشقانه 
ساعت21:32---19 ارديبهشت 1390
سلام دوست من ، وب قشنگی داری
اگه دوست داشتی لينكم كن من لينكت كردم
مملی 
ساعت17:32---19 ارديبهشت 1390
|